https://mercado-kennedy-3.fede....ratedjournals.com/10
سالها پیش، در آشپزخانهای شلوغ و پرهیاهوی یک هتل پنجستاره، شب یک ضیافت بزرگ فرا رسیده بود. مهمانان، از دیپلماتها گرفته تا تجار سرشناس، منتظر تجربهای بودند که قرار بود نه فقط شکمشان را سیر کند، بلکه روحشان را هم جلا دهد. من، سرآشپز آن شب، با وسواس دستور پخت یک خورش زعفرانی را بررسی میکردم. زعفران، آن طلای سرخ، قرار بود قلب این غذا باشد. اما وقتی بسته تازهوارد زعفران را باز کردم، چیزی در هوا کم بود. عطر آن، که باید مثل نغمهای آرام در مشام میپیچید، بیش از حد تند و غیرطبیعی بود.